"بعضی اوقات چقدر زیبا، شخصیت ها در اسامی جلوه می کند به طوریکه با تامل روی اسامی می توان به شخصیت ها رسید و با دقت بر شخصیت ها می شود،جلوه های آن اسامی را در آن ها دید.امروز یکی از این شخصیت های اسمی یا اسم های شخصیتی را شناختم.فروغ.آری او چون فروغی شد در آسمان ناامیدی ها،تاریکی ها،شوربختی ها و شبهه ها.قریب یک ماه هر چه خواست با ما کرد و چون صیدی ما را در دام دیوانش به هر سو که خواست کشید و دست آخر در کنار این دانه رهایم کرد."مرا به زوزه ی دراز توحش در عضو جنسی حیوان چه کار مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی حیوان چه کار مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است تبار خونی گل ها می دانید؟" آری می دانم.من وارث آنانم،تاریخم از آن ها گلگون است.قصه میهنم قصه خون است.خون گل ها.خدایا چه اسیری خوبی،چه تفرج خوبی،چه تفریح خوبی،چه سادگی خوبی و چه زیستن خوبی..."
ادامه مطلب