سخنان خامنه ای و پریشان احوالی ما!
سخنان خامنه ای در پیام نوزی اش،بسیاری را پریشان کرده است و فعالان بسیاری در مورد آن به تلاطم افتاده اند.به نوعی این پیام برای آنان مصداق این شعر است:
"زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
سخت روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی"
وبلاگی از این پیام روزگار سختی را برای مام میهن استنباط کرده است،دیگری این پیام را به سپهر سرپوش گر ایدئولوژیک،بر خواسته های اصیل کارگری ماننده کرده است.آن دیگری این پیام را چون خط بطلانی بر آخرین برگه توهمی سازگاری حکومت با جهانیان وصف کرده است و در نهایت یکی از کنار هم آمدن سنگ و شیشه در شعار اتحاد ملی و انسجام اسلامی دم زده است.این پیام چیست؟
برای راهبری بر راهبرد این پیام،درک نقش گوینده پیام الزامی است.خامنه ای در مدت زمامداری اش بر این ملک در نقش آرمان گرایی حکومت ظاهر شده است و نقش عمل گرایی حکومت را دیگر نهادها بر عهده گرفتند.منظور این مدعا آن نیست که خامنه ای در عملکرد های اجرایی نقش حقیقی ندارد که اگر نداشت این حکومت را دیکتاتوری نمی دانستیم.منظور آن است که آنچه در ظاهر همیشه بوده است آن است که خامنه ای خود را سمبل آرمان خواهی نشان می دهد و از همین رو توانسته است تا بسیجیان و جوانان حزب ا... را برای خود نگهدارد.او مانند همیشه در این پیام،نقش آرمان خواهی،حق جویی و تحقیر گرایی آمریکا را ادامه داده است.حال آنچه در عمل و از قالب نهادهای دیگر،رنگ اجرایی می گیرد می تواند با این سخنان فرسنگ ها فاصله داشته باشد.این نکته تناقض شاید باشد ولی تناقضی که جمهوری اسلامی با آن بیست و هفت سال را گذرانده است.تناقض بین نظر و عمل،آرمان گرایی و واقعیت بینی،حقیقت و مصلحت و در نهایت فرمایشات رهبری و عملکردهای اجرایی.
پ.ن:منظور این پیام این نیست که کشور را خطر جنگ تهدید نمی کند و یا استبداد سایه گستر از قبل نمی شود بلکه آن است که این پیام هیچ نکته جدیدی در بر ندارد و برای تحلیل نمایش تراژدی رویارویی ایران و جهان باید سراغ پرده های قبلی رفت یا انتظار پرده های دیگر را کشید.این پرده تکرار پرده های پیشین است و چندان مهم نیست.