در مقالات قبل آورده شد که قاعده اصلی لیبرالیسم مبنی بر تساوی خطا در بین آدمیان، انسانها را به دنیایی بی قهرمان فرا می خواند. دنیای بدون قهرمان به همان دنیای همه قهرمان است. دنیایی که هیچ یک از افراد بر عدم خطای خود عزه نیست و از این رهگذر برای خود حقی برتر و افزون تر طلب نمی کند، دنیایی که هیچ کس مقدس نیست، والا و برتر از دیگران نیست و حق سروری بر دیگران را ندارد. در چنین دنیایی می توان بر آزادی نوع بشر دل بست. آزادی انسان از یوغ قهرمانان، آزادی نقادی را به همراه دارد و آزادی نقادی دیگر صورت های آزادی چون حق مشارکت در امور مملکتی را معنادار می کند. که تا انسان قوت و توان نقد را نداشته باشد، معنای شرکت او در اداره کشور چه خواهد بود؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:23  توسط احسان
|
