تبليغاتX
غربت فلسفه (تا پیروزی جنبش)

نوروز کیهانی،فرهنگ ایرانی

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

نسیم باد نوروزی آرام آرام در دشت ها جاری می شود و سبزه ها را می نوازد.خورشید قصد برج حمل را کرده است و دیری نمی پاید که آن را فتح کند.دست زمان ذهنمان را به مرور سالیان عمرمان می کشاند و صدایی بیم گونه و امیدوار در گوشمان می پیچد:سالی رفت و دگری باز آمد...همچنین دست زمان می تواند ما را ازپنجره نوروز به دالان پر پیچ و خم تاریخ بکشاند.روز پرواز جمشید،روز آغاز دادگری جمشید روز دفع گرما و سرما و مرض از زمین توسط خداوند و حتی روز آفرینش عالم.در این روز هر هفت کوکب در اوج تدویر خود در نقطه ابتدای برج حمل حکم سیران و دوران خود را از خداوند دریافت می کنند.در مانند این نوروزی،آدم خلق شد.کوکبی والاتر که امانتدار هفت کوکب بود.جشن نوروز جشن تولد طبیعت و بشریت است.نوروز روز زندگی است و ایرانیان ملتی که از ابتدای تاریخ زیسته اند،هر ساله در جشن تولد آدمی و عالمی گرد هم می آیند تا پیوند زندگی را دوباره محکم کنند.آنان تا زندگانی هست،روز آن را فرخنده می دارند.

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:30  توسط احسان  | 

بسیاری از روزها هستند که با خود غباری از خاطره را برذهن آدمی می نشاند. گاه خاطره ایست فردی و گاه دگر ، جمعی. خاطرات جمعی مشخص در روز شمار تاریخ ملی، اغلب رنگ حکومتی به خویش می گیرند و این گونه ایدئولوژی حاکم ، خویش را در چنین نمادهایی باز تولید  می نماید.بدین گونه برخی از ایام بر صدر می نشینند و قدر می بینند (یوم ا...) و برخی دگررا در ذیل می نشانند و لعن می کنند. جالب آن که خاصیت ایدئولوژی برخلاف ظاهر جمودش، از انعطاف شگفت انگیزی برخوردار است. این، اما کارویژه بنیادین قدرت است که بی هیچ پاسخی نمادها را مصادره می نماید و در قالب منتخب خویش آن را تغییر می دهد. داستان 24 اسفند این مرز و بوم نیز بر این منوال است: در چنین روزی رضا شاه پهلوی تولد یافته و علی القاعده در میان ایام خبیث جای دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 4:38  توسط احسان  | 

«بزرگترین اصل این است که هیچ کس، چه مرد و چه زن، بدون رهبر نباشد یا ذهن کسی بدین خوی نگیرد که ، خواه به انگیزه حمیت و غیرت و خواه از سر شوخی و بازی، بگذارد شخص به کاری به ابتکار خود دست بزند. بلکه در جنگ و در صلح مکلف است چشم به رهبر خود داشته باشد و با وفاداری از او پیروی کند و حتی در کوچکترین امور نیز تحت رهبری او باشد. فی المثل، تنها بشرطی باید برخیزد یا بجنبد یا شستشو کند یا غذا بخورد که به او گفته باشد که چنین کند. در یک کلمه ، باید به عادت طولانی، نفس خویش را چنین آموزش دهد که هرگز در خواب هم نبیند که مستقل عمل می کند و از بیخ و بن از انجام چنین چیزی ناتوان شود. » )افلاطون(


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 1:43  توسط احسان  |