تبليغاتX
غربت فلسفه (تا پیروزی جنبش)
چه زود دیر شد...ای داد. ای دل

"بعضی اوقات چقدر زیبا، شخصیت ها در اسامی جلوه می کند به طوریکه با تامل روی اسامی می توان به شخصیت ها رسید و با دقت بر شخصیت ها می شود،جلوه های آن اسامی را در آن ها دید.امروز یکی از این شخصیت های اسمی یا اسم های شخصیتی را شناختم.فروغ.آری او چون فروغی شد در آسمان ناامیدی ها،تاریکی ها،شوربختی ها و شبهه ها.قریب یک ماه هر چه خواست با ما کرد و چون صیدی ما را در دام دیوانش به هر سو که خواست کشید و دست آخر در کنار این دانه رهایم کرد."مرا به زوزه ی دراز توحش    در عضو جنسی حیوان چه کار     مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی حیوان چه کار         مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است      تبار خونی گل ها می دانید؟" آری می دانم.من وارث آنانم،تاریخم از آن ها گلگون است.قصه میهنم قصه خون است.خون گل ها.خدایا چه اسیری خوبی،چه تفرج خوبی،چه تفریح خوبی،چه سادگی خوبی و چه زیستن خوبی..."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 4:25  توسط احسان  | 

سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
 

قدرت‌زدگی، یک نوع وادادگی در مقابل قدرت است. یک نوع اشتیاق همیشگی به حضور قدرتمندان است. بیماری است که باعث می‌شود قدرتمندان در ذهن ما، مقدس شوند. رنگ همه خوبی‌ها و کرامات را گیرند، صاحب همه فضائل شوند و بری از هر گونه رذائل. «قدرت‌زدگی» استبداد نیست، بلکه استبداد ناشی از «قدرت‌زدگی» است. «قدرت‌زدگی»، «استبداد زدگی» هم نیست. استبداد زدگی یک فرآیند ناخوشایند است که فرد به اجبار تن به خواست مستبدان می‌دهد. اما «قدرت‌زدگی»، فرآیندی است که فرد با آغوش باز خود را به دامان قدرت می‌اندازد. او ناراضی از اعمال قدرت نیست، بلکه آن را توجیه می‌کند و با رضایت تن خود را به آب قدشانه‌هرت غسل می‌دهد. «قدرت‌زدگی» حکایت مردمانی است که شلاق می‌خورند و از شلاق خوردنشان خشنودند.ابتدا باید نای این بیماری را باز گوییم. «قدرت‌زدگی» مفهومی است که با نشانه‌هایش، به تعریف خود می‌نشیند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 14:12  توسط احسان  |