تبليغاتX
غربت فلسفه (تا رهایی دانشجویان امیرکبیر) - راز سکس بازار سکس

راز سکس،بازار سکس

 

فوکو جامعه مدرن را پر گوترین جامعه در مورد سکس می داند.کمتر رمان یا مجله یا فیلم از حضور این موجود محرومند و حتی کوران رمان کوری هم با آن درگیرند.گوش ها برای شنیدن سرش تیزند و تن ها برای لمسش،عطشان.پس واکاوی آن بر عهده روشنگران است.

اولین نکته مهم درباره سکس ان است که سکس پدیده ای نوظهور و جدید است.ظهور سکس مربوط یه دوران مدرنیته است.چه گیدنز و چه فوکو بر این نکته صحه گذاردند که سکس محصول مدرنیته است.فوکو ردپای آن را از قرن شانزدهم به بعد جستجو می کند و گیدنز آغاز آن را در قرن نوزدهم. منظور آنان از سکس،روابط جنسی نیست.زیرا روابط جنسی در قالب ازدواج یا صورت های دیگر قبل از این دوران هم وجود داشته است.اما سکس به معنای روابط جنسی خارج از قالب ازدواج و بیرون از روابط روسپی گری،محصول مدرنیته است.بسیاری چون از این نکته غفلت کرده اند به اشتباهات فاحشی در افتاده اند. اعظم این اشتباهات خلط مفهم عشق و سکس است.مفهوم عشق علاوه بر آن که از مفهوم سکس بنیادی تر و عمیق تر است،از سابقه بیشتری هم نسبت به آن برخودار است.یونانیان الهه عشق داشتند و ایرانیان هم فرهاد ها و لیلی ها.عشق قدیم است و سکس حادث.این حقیقت است و آن مجاز.یکی خورشید است و دیگری شمع.یکی بی علت است و دیگری غرقه در دلیل.

برای تبیین همزادگی سکس و مدرنیته می توان دو دسته علت آورد.یکی اجتماعی،اقتصادی و دیگری فرهنگی،فکری.برای تبیین اجتماعی اقتصادی سکس باید به اروپای قرن 19 و نیمه اول قرن بیست بازگشت.اروپای این دوران اروپای ماشین است.اروپای نظم ماشینی و تولیدات ماشینی و انسان های ماشینی و تفکرات ماشینی.سوت کارخانه ها،زنگ مدارس،مارش سربازخانه ها،وجود بشر را در لابه لای خود قالب بندی می کردند.به آن نظم منطقی و ساعت وار می دادند.لباس ادمی،قیافه ادمی،زمان استراحتش،غذاخوردنش،تفریحش و حتی عشقش باید تغییر می کرد تا جوابگوی نیازمندی کارخانه ها،مدارس و قوای نظامی باشد.مشخصه این دوران همسانی است.کارخانجات تولیدات یکسان و انبوه را تولید می کردند.کارخانجات منچستر برای تمام دنیا پارچه یکسان می بافت.شعار دوران طولانی کمپانی فورد این بود"مشتری می تواند هر اتومبیلی که می خواهد انتخاب کند مشروط به آن که رنگ آن سیاه باشد".در سن هیجده سالگی پسران به خدمت فراخوانده می شدند و افسران جوانان هم قد و هم تیپ را از جلوی حاکمان رژه می بردند و برای همین پزشکان شروع به بلند قد کردن کوتاهان و کوتاه کردن قد بلندان کردند.دیگر از همه جا بوی نظم خشک و یکسانی می آمد.غذای یکسان،پوشش یک ریخت،کارهای تکراری و حتی عشق های یکسان.عشق در قالب سکس یکسان و تکراری شد.دیگر هر گلی یک بویی نداشت.همه گل های عالم یک بو داشتند و هر عشقی یک چیز بود، خواهش تن.آن چه موجب تفات آدمیان می شود روح ادمیان است و هر جامعه یا مکتب مخالف روح انسان،به ناچار آدمیان را یکسان می بیند و ره به تفاوت درونی آدمیان نمی برد.یکی همه را اسیر قدرت می بیند،دیگری همه را در زیر چرخ های روابط تولید له می کند و دست آخر همه را کارگر می نامد و حتی وطن آنان را از آنان می گیرد تا تمامی تفاوت آنان را از بین برد و همه را مانند تولیدات ماشینی یک رنگ و در واقع بی رنگ  کند.مدرنیته هم با عشق آدمیان این کار را کرد روح عشقشان را گرفت و مانند تفاله میوه های رنگارنگ همه را یک رنگ کرد. تا قبل از آن عشق ویژگی ممتاز و خاص هر انسانی بود.به قول فلسفی عشق اگزیستانسیال هر انسانی بود.اما مدرنیته که در آن زمان انسان ها را هم یکسان و هم یک گانه کرده بود بر عشق انسان ها هم رحم نکرد.مدرنیته روانشناسان را جرات داد تا از عشق آدمیان سخن گویند همان گونه که پزشکان از تن آدمی سخن می گفتند.آن پرده نشین دیروزی که خود آدمی هم از دیدن آن محروم بود و به یکباره خود را چون غواصی غرقه در دریای آن می دید و نمی فهمید که چه شد و چه پیش آمد که تن به دریای پر طوفان آن داد و نمی دانست که کجای آن سر بر می کند،دیگر شاهد بازاری بود که در چشم هرکسی می آمد، همانطور که تن آدمی به چشم هرکسی می آمد.

به موازات یکسانی عشق در قالب خواهش تن،مدرنیته با سنت ازدواج هم به مبارزه پرداخت.در سنین کودکی هرگونه ازدواج باید ملغی می گردید تا ازدواج مانعی در روند تحصیلات کودکان نباشد.سربازخانه درست در ایام ازدواج جوانان آنان را به خدمت فرا می خواند و ازدواج جوانان ممانعت جدی برای انجام وظایف سربازان بود.کارخانه ها در دنیای صنعتی هر لحظه گسترده تر می شدند،به مدد نیروی برق هم توانستند تا شب را به روز وصل کنند و تمام ساعت دودکش کارخانه را فعال نگه دارند.با این افزایش کمی و کیفی کارخانجات،به زنان به عنوان کارگر نیاز مبرم پیدا شد.آنان حتی در بعضی موارد بسیار بهتر از مردان کار می کردند و حقوقشان هم به مراتب کمتر از مردان بود.ازدواج زودرس باعث می شد تا زنان یا به یکسره خانه نشین شوند یا حداقل اکثر وقت خود را به کار در خانه اختصاص دهند.مرخصی های زایمان هم بر این مشکل می افزود.پس نوع دیگری از روابط زن و مرد،خارج از چهار چوب ازدواج لازم می آمد.

علاوه بر این لازمه اجتماعی یک لازمه فرهنگی هم پشتیبان پدیده سکس بود . هر جهان یا جامعه ای "راز"ی دارد. "راز" هنگامی که به عنوان یک پدیده اجتماعی مطرح میشود به تنهایی باعث قدرت میشود.مثلا راز دنیای قدیم خدا بود و کشیشان در مورد این راز مجوز بیان داشتند،برای همین فی نفسه دارای قدرت می شوند.پس از رنسانس و طلیعه دوران جدید از خدا راز گشایی شد. دیگر خدا فقط موجود ی نبود که درباره آن تنها کشیشان حق بیان داشته باشند و آن هم به زبان لاتین که اکثر مردم آنرا نمی فهمیدند.مارتین لوتر کتاب مقدس را به زبان آلمانی ترجمه کرد وباعث شد تا همگان پس از مدتها پرده از این راز بزرگ براندازند. او آیات انجیل را بصورت سرود شبانی با آهنگ خوش ریتم می خواند تا امکان حفظ آن برای مردم بیشتری تامین شود.دیگر پردهای ستر و عفاف از حول ملکوت خدا کنار رفت و خدا در دل فرد فرد آدمیان نشست و واسطه کلیسا برای برقراری  ارتباط با خدا بر چیده شد.پس راز دنیا بر ملا شد ولی راز های دیگری سر بر آورد که دنیای بی راز را دنیا ندیده است.

حوزه قدرت  دیگر در انحصار کلیسا نبود بلکه بین دولت ،ارتش ،کلیسا و دانشگاه در چرخش بود.این حوزه قدرت در سده هفدهم و هیجدهم در مورد سکس به پرگویی جنون آمیزی می رسد.دولت و ارتش، از آنجا که جمیعت به عنوان یک ابزار قدرت برای آنها مهم است به این امر می پردازند.کلیسا با ادامه سنت اعتراف، به دنبال اولین تجربه جنسی آدمیان بود.دانشگاهیان توجهات جدید خود را به آناتومی بدن آغاز کردند .در همین هنگام بر عکس حوزه قدرت، حوزه عمومی به شدت از پرداختن به سکس نهی شد.حوزه قدرت ، چنان به سکس پرداخت و چنان بر حواشی آن افزود که دیگر سکس به یک راز تبدیل شد ، همانطور که خدای خالص و نزدیک مومنان نخستین مسیحیت در اثر پرداختن روحانیون و متکلمین در پرده ستر و عفاف فرو رفت و پس از راز شدن خدا و حوزه دین خود روحانیت و کشیشان مامور سخن گفتن و راز گشایی از آن شد و به مدد این راز گشایی حوزه قدرت خود را در تمام قرون وسطی گسترد.حوزه قدرت جدید هم توانست تا سکس را از یک امر معمولی و مجازی به یک امر پیچیده و راز آلود تبدیل کند.نماد این چرخش راز را می توان در رم دید.درست در روی خرابه های خانه های زیرزمینی مسیحیان نخستین کایاره ها و بار ها ساخته اند.زیر زمین جایی است که مومنان اولیه مسیح از ترس مسیحی کشان روم خانه ها ساخته اند تا بدون مزاحمت سربازان روم به انجام تکالیف و شرایع بپردازند و گاه می شد که تا سال ها از آن بیرون نیایند ولی در روی این میراث کهن الان جوانان ایتالیایی خوشگذرانی می کنند.این امر نشان ونماد تغییر راز دنیا است.مدرنیته هم مسوول بر هم زدان این راز است. پزشکان و روانشناسان و کشیشان و مجسمه سازان و نقاشان و نویسندگان و شاعران به این امر پرداختند و بر جزییات ان افزودند از هیچ هر چیزی ساختند.حتی معماری ساختمان های مسکونی و مدارس و دانشگاه ها و سرباز خانه ها در این دوران،نشان می دهد که معمار به مساله سکس توجه داشته است و فضا و فرم را با توجه آن شکل داده است.به نوعی سکس مانند ان کیسه ای خالی است که عده ای بر آن گره ای کور زده اند و دیگران سعی دارند با توسل به غرایب وعجایب گره های ان را بگشایند.حوزه روانشناسی چنان به این حوزه درغلطیده است که هرگونه تفکر و تفعل را به این حوزه فرومی کاهد.در ادبیات و هنرهای نمایشی به ظرایف این امر می پردازند و هر لحظه تاثیر آن را بر ذهن پر رنگ تر می کنند.دیگر این حوزه آن قدر راز آلود شده است که صاحب خرقه مستوجب آتشی چون اشو از مرحله والای عرفانی به نام انزال در سکس دم می زند و ادعا می کند که فقط بزرگانی چون فروید و خود آقا به آن مرحله رسیده اند.

آری فاجعه بیش از آن است که در وهم گنجد.هر لحظه کویر سکس گسترده و گسترده تر می شود.پرگویی در مورد آن هرلحظه بر رازآلود بودن آن و توهم اهمیت آن می افزاید تا جایی که وجود آدمیان در آن خلاصه می شود.بی جهت نیست که نویسنده رمان دنیای خیالی تیتو قرن بیست و یکم را قرن سکس توصیف می کند.دنیای بعدی دنیای سکس است.مدرنیته با راز کردن کردن سکس بازار سکس به وجود آورد.همانطور که کلیسا با راز کردن مذهب بازار مذهب به راه انداخت.دیگر سخن این راز دلرباست و جهانی با ان رقم خواهد خورد.تنها می ماند امید کوچکی در دل من.آیا یار بلند آفتاب عشق از ظلمت طلوع می کند...

کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن////////////////////به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:45  توسط احسان  |